
تعدادصفحه 126
هر موجودي در جهان ابتدائي دارد و انتهايي ، تولدي و موتي ، رشد و كمالي و بهاري . وقتي بهار مي شود ، گويا كه زمستان نبوده است ، گويا كه آن همه شبهاي تيره و سرد و يلدائي ، جان بوستانها از سموم نفس زمستان نيفسرده است و خون حيات و زندگي در ناي خشك ساقه ها از جريان باز نايستاده است .
وقتي بهار مي شود و زمزمة خيال انگيز جويباران كه در تمامي زمستان تيره وسرد يخ بسته بودند ، دوباره به گرماي آفتابي مهربان در عمق دره هاي كوهساران طنين مي اندازد .و ساقة ظريف و معطر پونه ها را مي شويد ،گويا كه هرگز زمستاني را از سر نگذارنده است.
برچسب های مهم